
حسین شریعتمداری
۱- در این کلام راهبردی امام راحلمان که بیوقفه از سوی امام شهیدمان دنبال شده و با قاطعیت در دستورکار امام حاضرمان نیز آمده است، دقت کنید. آنجا که خطاب به آمریکا و متحدانش نهیب زده و میفرمایند: «من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام میکنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابلِ دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست، یا همه آزاد میشویم و یا به آزادی بزرگتری که شهادت است میرسیم و همانگونه که در تنهائی و غربت و بدون کمک و رضایت احدی از کشورها و سازمانها و تشکیلات جهانی، انقلاب را به پیروزی رساندیم، و همانگونه که در جنگ نیز مظلومانهتر از انقلاب جنگیدیم و بدون کمک حتی یک کشور خارجی متجاوزان را شکست دادیم، به یاری خدا باقیمانده راه پر نشیب و فراز را با اتکای به خدا، تنها خواهیم پیمود و به وظیفه خویش عمل خواهیم کرد». / صحیفه نور جلد ۲۰ ص ۳۲۵.
۲- در این خط راهبردی و استراتژیک تکلیف
تنگه هرمز، به عنوان یکی از قویترین و کارآمدترین اهرمهایی که جمهوری اسلامی برای مقابله با شاهرگ اقتصادی دشمن و به تعبیر حضرت امام، «دنیای غرب» در اختیار دارد، مشخص شده است. استفاده از این خط استراتژیک در رهنمودها و دستورات امام شهیدمان نیز به روشنی آمده است، توضیح آنکه وقتی یکی از خبرنگاران خارجی در مصاحبه با رئیسجمهور اسبق کشورمان، احتمال صفر کردن فروش نفت ایران توسط آمریکا را پیش کشید، با این پاسخ روبهرو شد که در آن صورت تنگه هرمز به روی نفتکشها بسته خواهد شد و دیگران نیز از نفت محروم میشوند. امام شهیدمان، سخنان ایشان را «مهم و حاکی از سیاست و رویکرد نظام» دانستند و تاکید کردند که «وظیفه وزارت امور خارجه پیگیری جدی این مواضع است». گفتنی است که همان هنگام، سردار دلها، شهید سلیمانی با ارسال نامهای برای رئیسجمهور اسبق، ضمن تشکر از این موضع ایشان خطاب به او نوشت که به خاطر این موضع انقلابی، «دست شما را میبوسم». و اما، رهبر معظم و امام حاضرمان نیز در اولین پیام خویش بر این نکته تاکید فرموده و خواستار بستن تنگه هرمز شدند. تنگهای که امروزه عرصه را بر دشمن تنگ کرده است و در آینده نیز برای ایران عزیزمان درآمدی بسیار بیشتر از درآمد نفت خواهد داشت.
۳- در جغرافیای سیاسی و اقتصادی جهان به ۹ تنگه استراتژیک اشاره شده است و در آن میان از ۳ تنگه هرمز، مالاکا و جبلالطارق با عنوان مهمترین و حیاتیترین گلوگاهها در جغرافیای سیاسی و اقتصادی جهان یاد میشود. به بیان دیگر، تنگه هرمز یکی از هدایای گرانبهای خدای مهربان به مردم ایران است که تا قبل از جنگ اخیر قدر آن شناخته نشده بود و حال آنکه میتوانست و میتواند از یکسو، اهرم فشاری پشیمانکننده در مقابل تحریمها و کینهتوزیهای دشمنان باشد و از سوی دیگر با دریافت حق ترانزیت از شناورهای عبوری، درآمدی بیشتر از درآمد حاصل از فروش نفت کسب کنیم که خوشبختانه یکی از دستاوردهای جنگ اخیر تصمیم قطعی نظام بر اجرای این برنامه بوده و هست.
۴- اکنون تنگه هرمز به علت شرایط خاص جنگی بسته شده است و نیروی دریایی دلاور ایران اسلامی تردد شناورها در این تنگه را تحت کنترل شدید و دقیق خود دارد. این کنترل باید برای همیشه ادامه داشته و در چهار محور زیر اعمال شود.
محور اول؛ دریافت حق عبور (ترانزیت) از تمامی شناورها بدون استثناء.
محور دوم؛ بستن تنگه به روی شناورهای آمریکایی و متحدان آن تا شکست کامل آنها در جنگ اخیر.
محور سوم؛ بعد از شکست آمریکا و متحدانش در جنگ نیز، تا دریافت خسارتهای وارده از آمریکا و متحدان غربی و عربی آن، برچیده شدن پایگاههای آمریکا از منطقه و در صدر آن کشتن ترامپ و دار و دسته جنایتکارش، باید تنگه به روی آنها بسته باشد.
محور چهارم؛ مصادره تمام شناورهای متعلق به رژیم صهیونیستی و یا حامل نفت و کالا برای این رژیم منحوس تا محو کامل آن از جغرافیای جهان.
به کارگیری این محورهای چهارگانه هم ممکن است و هم ضروری. آمریکا و رژیم صهیونیستی از چه جنایتی علیه ایران اسلامی و مردم این دیار خودداری کردهاند که مستحق سختترین مجازات و انتقام نباشند؟
۵- بستن تنگه هرمز اگرچه شاهرگ اقتصادی دشمن و متحدانش را قطع میکند و اهرمی قدرتمند و اقدامی بایسته است ولی ماجرا نباید و نمیتواند در این محدوده خلاصه شود. بهای خون شهیدان و مخصوصاً امام شهیدمان بسیار فراتر و غیرقابل محاسبهتر از ضربات اقتصادی و نظامی به آمریکا و رژیم صهیونیستی است. قتل عام ترامپ و دارو دسته پلیدش و محو اسرائیل از صفحه روزگار و به جهنم فرستادن نظامیان خونریز دشمن حتی به اندازه یک نخ از عبای مقدس آقایمان نیز ارزش ندارد.

سیدعبدالله متولیان
در عصر حاضر، پیروزی نه فقط در میدان جنگ بلکه گاهی در اتاقهای خبر و الگوریتمهای رسانه رقم میخورد. ایران در خنثیسازی جنگ روایت، با پنج شرط صریح، خط قرمزهای راهبردی را ترسیم کرده، اما یک مطالبه مغفول میتواند معادله جنگ روایت را وارونه کند: استرداد عناصر ضدانقلاب. محوری که اگر به شروط تهران افزوده شود، نه فقط یک پیروزی امنیتی، که یک بمب خبری بیسابقه در تاریخ منازعات غرب آسیا و بلکه جهان خواهد بود؛ بمبی که امپراتوری رسانهای دشمن را ناخواسته به بازتولید نمادین شکست خود مجبور میسازد.
پنج شرط اعلامی، خنثی کننده جنگ روایت و فشار سیاسی و تبلیغاتی کشورهای هم پیمان و یا مرعوب ائتلاف غربی-صهیونی و بخشی از مدیریت میدان و نقشه راه پایان بدون تکرار تجاوز است، اما آنچه که این مجموعه را از یک معامله صرفاً سیاسی به یک «رویداد تحولآفرین در افکار عمومی جهانی» تبدیل میکند، افزودن مطالبه استرداد شبکههای ضدانقلاب با محوریت رضا پهلوی و هئیت تحریریه اینترنشنال است.
دلایل این ادعا ریشه در پارادوکسی عمیق دارد: امپراتوری رسانهای غرب با ظرفیتی بینظیر در تولید روایت، بزرگترین نقطه ضعف خود را در «واکنشپذیری اجباری» دارد. اگر استرداد این عناصر محقق شود، رسانههای غربی (برخلاف چارچوب روایتهای از پیش ساخته خود) ناگزیرند این رویداد را در صدر اخبار و تحلیلهایشان قرار دهند. زیرا تحویل اتباع تحت حمایت رسانهای-امنیتی غرب به کشوری که در آستانه جنگ تمام عیار با آنان قرار داشته، یک واقعه خبری با درجه انفجار اطلاعاتی بینالمللی است. این «اجبار روایی»، دقیقاً نقطه مقابل راهبرد همیشگی رسانههای غربی در حذف یا تحریف دستاوردهای ایران است.
این رویداد حداقل سه لایه راهبردی را به هم میدوزد:
نخست، مارش پیروزی نمادین. استرداد چهرههایی که سالها به عنوان «اپوزیسیون معترض» یا «صدای آزادی» قاببندی شدهاند، فروپاشی آن روایت را در معرض دید میلیونها مخاطب جهانی قرار میدهد. این اقدام، قویتر از هر بیانیه سیاسی، عملیترین اثبات شکست ائتلاف اشرار در دستیابی به اهداف جنگ است. دوم، خنثیسازی بازیهای رسانهای دشمن. شبکههایی مانند ایران اینترنشنال، نه رسانه، که سنگرهای عملیات روانی جنگ هستند. استرداد اعضای هئیت تحریریه آنها، زنجیره تأمین امنیت روانی دشمن را از هم میگسلد و به همه بازیگران پشت صحنه پیام میدهد: هزینهی حمایت از ضدانقلاب، دیگر سیاسی و دیپلماتیک نیست؛ عینی، قضایی و بازدارنده و همراه با مجازات است.
سوم، برگ برنده جنگ روایت. در منازعهای که یکی از طرفین از ظرفیت رسانهای بینظیر برخوردار است، تنها راه تغییر معادله، وادارکردن آن طرف به پوشش اجباری شکست خود است. این همان «وارونگی بازی روایت» ست؛ جایی که رسانه دشمن ناخواسته به بزرگترین بلندگوی پیروزی ایران تبدیل میشود.
علاوه بر دستاوردهای نمادین، ابعاد حقوقی و امنیتی این مطالبه نیز کم اهمیت نیست. از منظر حقوق بینالملل، اصل استرداد مجرمان و جلوگیری از پناهدهی به عناصر مخل امنیت کشورها یک قاعده پذیرفته شده است. از منظر امنیتی، استرداد این عناصر (که مستقیماً در هدایت اغتشاشات دیماه با آمار شهادت بیش از ۲۴۵۰ شهروند ایرانی نقش داشتند) ضربهای کاری به زنجیره بیثبات سازی نیابتی وارد میکند؛ و از منظر افکار عمومی داخلی، این مطالبه پاسخی به انتظار بهحق مردمی است که هزینه جنگ را پرداخته و اکنون ثمره آن را در برخورد قاطع با عواملی میخواهند که سالها از پشت مرزها بر امنیت آنان آتش گشودند.
استرداد ضدانقلاب، حلقه طلایی پیوند پیروزی میدان با پیروزی روایت است. پنج شرط اعلامشده، ساختار قدرت را در منطقه بازتعریف میکنند؛ اما شرط استرداد، ساختار بازی رسانهای را نیز یکسره دگرگون میسازد. این شرط، آزمون نهایی جدیت طرف غربی هم هست: آیا حاضر است هزینه بازتولید نمادین شکست خود در صدر اخبار جهان را بپذیرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، ایران نه فقط جنگ، که روایت جنگ را نیز فتح کرده، و اگر منفی باشد، مشخص میشود آنچه دشمن میخواهد، فرار از قبول شکست با توسل به «آتشبس» است. این بار، تهران ثابت کرده که فریب مذاکره را نمیخورد؛ چرا که میداند پایان واقعی جنگ، تنها با استرداد آخرین سربازان جنگ روایت، و شکست ائتلاف اشرار غربی-صهیونی در میدان رسانه در جنگ ترکیبی است.

با گذشت یک ماه از آغاز جنگی که از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران کلید خورد، روند تحولات میدانی نبرد به تدریج وارد مرحلهای شده که بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان، از همان ابتدا پیشبینی میکردند، یعنی گسترش دامنه جنگ به سایر اضلاع «محور مقاومت». در همین چارچوب، انصارالله یمن نیز مطابق انتظار، سرانجام به صورت مستقیم وارد میدان شد و با شلیک موشکهای بالستیک به سرزمین های اشغالی، مشارکت و حضور عملی خود در مقابله با دشمن آمریکایی-صهیونی را در این جنگ اعلام کرد.
صبح دیروز، یحیی سریع، سخنگوی نیروهای مسلح یمن، به طور رسمی از اجرای نخستین عملیات نظامی انصارالله در حمایت از جمهوری اسلامی ایران و همچنین محور مقاومت در لبنان، عراق و فلسطین خبر داد. بر اساس اظهارات او، این عملیات با استفاده از موشکهای بالستیک و با هدف قرار دادن مواضع حساس نظامی در جنوب فلسطین اشغالی، از جمله بندر ایلات انجام شده و اهداف تعیین شده نیز با موفقیت محقق شدهاند. یحیی سریع همچنین تأکید کرد این عملیاتها صرفا آغاز یک مسیر است و تا زمان توقف کامل حملات تجاوزکارانه دشمن به ایران و محور مقاومت، ادامه خواهد داشت. به عبارتی دیگر، سخنگوی نیروهای مسلح یمن این نوید را داد که ورود انصارالله به نبرد رمضان، تا نقطه پایان جنگ ادامه خواهد داشت.
اما از آنجا که از همان روزهای ابتدایی آغاز جنگ، گمانه زنی ها درباره ورود انصارالله مطرح شده بود و تحلیلگران نیز انتظارش را می کشیدند، ورود علنی یمنی ها به جنگ، بلافاصله گمانهزنیها درباره ابزارهای فشاری که می توانند در این جنگ داشته باشند را افزایش داده است. در این میان، یکی از مهمترین و شاید اصلی ترین گزینههایی که مطرح میشود، احتمال بستن تنگه بابالمندب توسط انصارالله به روی دشمنان متجاوز است. باب المندب گلوگاهی حیاتی است که دریای سرخ را به خلیج عدن و در نهایت به اقیانوس هند متصل میکند. اهمیت این گذرگاه به حدی است که هرگونه اختلال در آن، زنجیره تأمین جهانی، بویژه مسیرهای تجاری میان آسیا و اروپا را با چالش جدی مواجه میکند. در همین راستا، محمد منصور، معاون وزیر اطلاعرسانی یمن نیز تصریح کرده بستن بابالمندب یکی از گزینههای روی میز صنعا برای مقابله با جنایات رژیم صهیونی و آمریکاست.
در همین حال ورود انصارالله یمن به نبرد رمضان علیه آمریکا و اسرائیل را باید در یک چارچوب کلانتر تحلیل و ارزیابی کرد؛ چارچوبی که پیشتر نیز از سوی رهبر انقلاب به آن اشاره شده بود. حضرت آیت الله سیدمجتبی خامنهای در بخشی از اولین پیام خود به عنوان رهبر انقلاب، تاکید کرده بودند در صورت تداوم فشارها و گسترش جنگ، جبهههای جدیدی علیه دشمن گشوده خواهد شد. اکنون با ورود انصارالله یمن، این گزاره عملا به واقعیت پیوسته است. پیش از این، حزبالله لبنان و گروههای مقاومت عراقی نیز در حمایت از ایران وارد میدان شده بودند و حالا یمن به عنوان یکی از بازیگران مهم منطقهای، جبههای تازه را فعال کرده است؛ جبههای که به واسطه موقعیت جغرافیایی خاص خود، از اهمیت مضاعفی برخوردار است.
اهمیت ورود انصارالله یمن به این جنگ زمانی روشنتر میشود که آن را در کنار وضعیت دیگر گلوگاههای حیاتی انرژی و تجارت جهانی قرار دهیم. در طول یک ماه گذشته، تنگه هرمز به عنوان مهمترین مسیر انتقال انرژی در جهان عملا در شرایطی قرار داشته که کنترل و اشراف ایران بر آن، به یکی از عوامل نگرانی جدی در واشنگتن و پایتختهای اروپایی تبدیل شده است. هرچند این تنگه بسته نشده و صرفا محل اعمال کنترل هوشمند نیروهای مسلح کشورمان است اما همین سطح از کنترل برای برهم زدن بازارهای جهانی انرژی دنیا کافی بوده است. افزایش قیمتها، نوسانات شدید در بازار نفت و نگرانی شرکتهای کشتیرانی، همگی نشانههایی از این وضعیت هستند.
حال اگر این معادله را با احتمال بستن تنگه بابالمندب تکمیل کنیم، تصویر بسیار پیچیدهتری شکل میگیرد. در واقع، جهان با سناریویی مواجه میشود که در آن دو شریان اصلی تجارت و انرژی یکی در خلیج فارس و دیگری در دریای سرخ به طور همزمان تحت کنترل ایران و محور مقاومت قرار می گیرند. چنین وضعیتی که مشخصا نتیجه اقدامات تجاوزکارانه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی است، هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی برای آمریکا و متحدانش به همراه خواهد داشت.
از منظر نظامی نیز، ورود انصارالله به جنگ، معادلات را چندلایهتر میکند. آمریکا و اسرائیل اکنون ناچارند منابع و توان خود را در جبهههای متعددی توزیع کنند؛ از خلیج فارس گرفته تا مرزهای شمالی سرزمین اشغالی و حالا نیز دریای سرخ. این پراکندگی، بهطور طبیعی کارایی عملیاتها را کاهش داده و فشار مضاعفی بر سامانههای دفاعی و لجستیکی دشمن وارد میکند.
به همین دلیل هم است که روزنامه وال استریت ژورنال گزارش داده رژیم صهیونیستی جیرهبندی موشکهای پدافندی و رهگیر خود را آغاز کرده است، چرا که ریتم ممتد و ثابت حملات موشکی و پهپادی ایران باعث کاهش شدید ذخایر موشک های رهگیر رژیم صهیونیستی شده است. به خصوص حالا که همزمان با موشک های ایران، با موشکهای حزب الله و انصارالله هم درگیر خواهد بود.
ورود انصارالله به جنگ علیه دشمن آمریکایی-صهیونی، روی دیگری هم دارد. مثلا بیانگر این است که محور مقاومت، برخلاف برخی تصورات و ادعاها یک مجموعه پراکنده و منفعل نیست، بلکه قادر است به صورت هماهنگ و چندجبههای عمل کند. یا اینکه گسترش دامنه جنگ، لزوما به نفع اسرائیل و آمریکا به عنوان آغازگر آن تمام نخواهد شد و دیگر اینکه ابزارهای فشار در این جنگ، صرفا نظامی نیستند، بلکه مؤلفههای اقتصادی و ژئوپلیتیکی مانند کنترل گذرگاههای حیاتی، نقشی تعیین کننده دارند.

پیشنیۀ تمدنیِ انسان ایرانی در جنگ رمضان
کمیل سوهانی
در زندگی ملتها، لایههایی وجود دارد که عمیقتر از سیاستهای روزمره، فراتر از تصمیمهای کوتاهمدت و ماندگارتر از نسلهاست.
این لایهها همان ریشههای فرهنگی و تمدنیاند؛ همان قواعد نانوشتهای که حتی وقتی مردم از وجودشان آگاه نیستند، در همه شئون زندگی آنان جاری است. از اقتصاد و تجارت گرفته تا سبک زندگی، از اخلاق و معماری تا جنگ و صلح. گویی هر ملت، خانهای است که همه اجزای آن رنگ و بوی صاحبخانه را دارد؛ چنانکه ضربالمثل اراکی میگوید: «چهل چیز خانه به صاحبخانه میرود».
از این منظر، شیوه جنگیدن یک ملت نیز ادامه طبیعی شیوه زندگی اوست. ملتها همانگونه میجنگند که قرنها زیستهاند؛ با همان حافظه تاریخی، همان ترسها و امیدها، همان تجربههای اقلیمی و همان تکنولوژیهای برآمده از ضرورت بقا.
اگر بخواهیم به ریشههای شیوه کنونیِ مواجهۀ انسان ایرانی با جهان، از جمله با قدرتهایی چون ایالات متحده آمریکا و اسرائیل بنگریم، باید به یکی از اصیلترین مفاهیم زیست چند هزار ساله انسان ایرانی بازگردیم: قنات.
تمدن ایرانی در دل کویر و بر پهنۀ خشکیهای کمآب متولد شد. مهمترین مسئله وجودی انسان در این سرزمین، تدبیر برای بقا در برابر حقیقتی عریان و بیامان بود: خشکی. این مواجهه مستقیم با طبیعت، بهمرور ساختاری از تفکر و تکنولوژی را پدید آورد که در آن، «نگهداری از ارزشمندترین دارایی حیاتبخش» به اصلی هستیشناختی تبدیل شد.
قنات، این شاهکارِ مهندسیِ عقل ایرانی برای محافظت از گوهرِ حیات در برابر تابش سوزاننده خورشید پدید آمد. آب که همان زندگی و قدرت بود، از معرض دید بیرون رانده شد تا در دلِ زمین، در راهروهایی تاریک و طولانی، از گزندِ تباهکننده روزگار مصون بماند.
این اولین درس قنات برای انسان ایرانی بود: «داراییِ راهبردی را از روی خِرد از چشمِ دشمن پنهان کن». قنات برای انسان ایرانی صرفاً یک سازه مهندسی نیست؛ یک جهانبینی است.
قنات در حقیقت، ترجمه عملی یک فلسفه زیستی است، قنات، تکنولوژی شتاب نیست؛ تکنولوژی پایداری است. این تجربه جمعی، رابطهای عمیق میان انسان ایرانی و مفهوم صبر ایجاد کرد.
صبر به معنای حرکت آرام و پیوسته در مسیر هدف. قنات بیش از یک تکنولوژیِ حفاری، اخلاقی زیستبنیان را به انسان ایرانی هدیه داد: اخلاق صبر و صلح. کشیدن یک رشته قنات گاه چند دهه به طول میانجامید.
مقنیان، روزها و سالها، با تیشه بر سر سنگ میزدند، در تاریکی مطلق، با محاسباتی دقیق و عقلانی، راه را از میان بستهترین و سختترین زمینها میگشودند تا سرانجام، قطرهای از نور و روشنایی و سرسبزی را به روی زمین بیاورند.
این «صبرِ فعال»، که در آن هر ضربۀ تیشه، گامی در مسیری دشوار بود، در ناخودآگاهِ تاریخی ایرانیان به «خوی صبر» بدل شد. چنین صبری از سرِ درکِ عمیق نسبت به زمانِ «شدن» و «پدیدار شدن» بود. از سوی دیگر، همین قنات که ثمره عمری صبر بود، میتوانست در جریان یک هجوم بیگانه در عرض چند روز نابود شود.
این شکنندگیِ دستاوردِ سالها تلاشِ صبورانه، به انسانِ ایرانی آموخت، تا آنجا که میتواند از جنگ اجتناب کند؛ زیرا جنگ، حاصلِ صبرِ چندین نسل را در یک لحظه نابود میکرد.
صلحطلبیِ ایرانی ریشه در سنت صیانت از برساختههایِ پُرصبرِ تمدن دارد.
این خردِ زیستبومیِ ایرانی، تنها به قنات محدود نمیماند، بلکه در سراسر عرصههای معیشت و کشاورزی او جاری بود.
انسان ایرانی همواره «انتخابهای بهینه» را متناسب با کمبودهای اقلیمی و حقیقت عینیِ طبیعت برمیگزید. مثلاً آنگاه که میخواست در زمینهای خشک و کمآب، هندوانهای پرآب و شیرین پرورش دهد، ریشۀ آن را به ریشۀ خار پیوند میزد؛ زیرا ریشههای عمیق خار، که تا اعماق زمین میرفتند و از رطوبتِ لایههای زیرین تغذیه میکردند، آن ساختارِ پنهان و ریشهدار را برای رشدِ هندوانه فراهم میآوردند.
این «پیوندِ محصولی شیرین بر ریشهای سخت و عمیق»، استعارهای تمامعیار از روش ایرانی در مواجهه با محدودیتهاست: به جای رویاروییِ مستقیم و پرهزینه با خشکی، از ساختارهای موجود و ریشهدارِ طبیعت برای رسیدن به هدفی والا بهره میگیرد.
شیوههای آبیاری نیز همواره در بهینهترین وضعیت ممکن و متناسب با کمبودها و واقعیتهای اقلیمی طراحی میشدند. این سنتِ «انتخابِ بهینه»، که ریشه در زیستِ عقلانیِ هزاران ساله دارد، بخشی از ناخودآگاه تمدنی ایرانی را شکل میدهد که بعدها در عرصههای دیگر، از جمله دفاع و جنگ، خود را بازمییابد.
این پیشینه تمدنی، در امروزِ جنگِ ایران با جبهه استکبار یعنی آمریکای جهانخوار و اسرائیل کودککش به شکلی شگرف بازتولید شده است.
انسانِ ایرانیِ امروز نیز مانند مقنیِ کهن، از میان تمامی تکنولوژیهای دفاعی، «بهینهترین» و «متناسبترین» را با شرایطِ اقلیمیِ اقتصادی و تحریمها برگزیده است. او به جای تقلید از الگوهای پرهزینه و آسیبپذیر، تکنولوژی موشکی را برگزید.
تکنولوژیای که خود، تجسمِ عینیِ «صبرِ قناتی» است. توسعه این فناوری، نه در هیاهو، که در سکوتِ کارگاهها و در مسیری گامبهگام و پُرصلابت، همانند کندن تونلی در دلِ سنگ، طی دههها به بلوغ رسید.
سپس، همانگونه که آبِ حیاتبخش در قنات پنهان میشد، ارزشمندترین داراییِ دفاعیِ خود را، یعنی توانِ موشکی، در «شهرهای زیرزمینی» پنهان ساخت. این شهرهای موشکی، چیزی جز ادامه همان دالانهای قنات در دوران مدرن نیستند؛ نشان از آن ناخودآگاهِ تمدنی که میگوید: «گوهرِ قدرتِ دفاعی خود را از تابشِ سوزانِ چشمِ دشمن در عمقِ زمین محافظت کن». این انتخابِ راهبردی، نه یک تاکتیک نظامی که یک «منش» تمدنی است.
این منشِ تمدنیِ انسانِ ایرانی، محدود به جغرافیای ایران نمانده، بلکه به همپیمانان قهرمانش نیز صادر شده است.
تجلی این «صبر قناتی» را میتوان در رفتار راهبردی حزبالله قهرمان در یک سال گذشته به خوبی مشاهده کرد: موجودیتی که در برابر ۱۵۰۰ بار عهدشکنیِ رژیم صهیونیستی در نقض آتشبس در یک سال گذشته، نه از سرِ ضعف، که از سرِ «صبرِ هوشمندانه» و «انتظارِ کنشگر» مقاومت میکند؛ اما در روز نبرد، سلحشورانه و قهرمانانه از جای برمیخیزد و اکنون با روزانه بیش از ۵۰ عملیات کوبنده و هراسآفرین، همه معادلات دشمن را در هم میشکند.
همینگونه، دلیرمردان غزه، فرزندانِ مکتب مقاومت، آموختهاند که چگونه با حفر تونلهای زیرزمینی در دلِ محاصره و ویرانی، در برابر وحشیترین انسانِ تاریخ که تمامیِ ظرفیتِ تکنولوژیِ جنگیِ استکبار را در اختیار دارد، نه فقط پایداری، بلکه زیستن و پیروزی را ممکن سازند.
این اشتراکِ روش و منش، نشان از زایش یک «سبک زندگی دفاعی» دارد که ریشه در ناخودآگاهِ تمدنیِ ایران کهن دارد و امروز در محور مقاومت، به مثابه «الگویِ بومیِ بازدارندگی» در برابر هژمونیِ تکنولوژیکِ غرب، بازتولید شده است.
و این همان منشی است که ایرانِ امروز نیز پیش از هرگونه اقدامِ مستقیم، وفادارانه بر آن پای فشرد .ایران امروز که وارثِ این خویِ صلحطلبِ قناتی است، تا آخرین لحظه از درگیری مستقیم با دشمن اجتناب کرد.
این صبر، برآمده از همان خویِ دیرینۀ صیانت از برساختههایِ پُرصبرِ تمدن است. تمامی جهان شاهد بودند که ایرانِ صبور چگونه با بیشرفترین و عهدشکنترین دشمنان خود با متانت تمام رفتار کرد تا آنجا که حجت بر همگان تمام شد.
در عملیاتهای چندگانه وعده صادق این «صبرِ قناتی» در سطحی تاکتیکی نیز تکرار شد. نیروهای مسلح ایران، علیرغم تحمل بزرگترین ضربات روحی و عاطفی در روزهای آغازین جنگ، از شهادت رهبر عزیز و فرماندهان بزرگِ محور مقاومت تا جنایتهای هولناکِ دشمن در میناب و ناو دنا، دچار هیجانزدگی و دستپاچگی نشدند.
آنها با همان متانت و صبرِ مقنیانی که سالها تیشه میزنند تا به آب برسند، در چارچوب برنامهای دقیق و گامبهگام، پدافند دشمن را «کور» کردند.
آنها نشان دادند که برای انسان ایرانی، جنگیدن نیز «قناتوار» است: با صبر، با محاسبه دقیق، با تحمل تاریکی و سختی درازمدت، برای رسیدن به نقطهای که بتواند در زمانِ موعود، آسمانِ دشمن را بیدفاع کند و نورِ حق را بر زمین بگستراند.
این پیوستگیِ میان «زیستن» و «جنگیدن» در فرهنگ ایرانی، حقیقتی عمیقتر از استراتژیهای نظامی است. ما آنگونه میجنگیم که هزاران سال زیستهایم. امروز، انسان ایرانی در برابر دروغگوترین انسانهای تاریخ ایستاده است؛ انسانهایی که عهدشکنی در ذات آنها نشسته و هر لحظه را به دروغ میآلایند.
در چنین شرایطی، نامی که انسان ایرانی بر عملیات سرنوشتساز خود نهاده، چه نیکو و شایسته است: «وعدۀ صادق». این نام، خود روایتی از تمام آن زیستهزاران ساله است؛ تأکیدی بر این حقیقت که انسان ایرانی، فرزند قنات و پیوند صبری است که با راستی و وفای به عهد معنا یافته است.
تکنولوژی قنات، که خود متواضعترین و فروتنترین فناوریهاست، آب را از دل زمین میآورد بیآنکه کمترین آسیبی به پیکر طبیعت وارد کند. این فناوری انسان ایرانی را نیز فروتن و متواضع بار آورده است.
قنات فناوریای فروتن است. بیصدا، بیهیاهو و هماهنگ با طبیعت. برخلاف سازههای عظیم و نمایشی، قنات در سکوت عمل میکند. این فروتنی، بخشی از شخصیت تمدنی ایرانی را شکل داده است.
در برابر این افتادگی و تواضع، گاه تصویر قدرتهای جهانی قرار میگیرد که بر نمایش قدرت و برتری تأکید دارند. این تقابل، تنها سیاسی نیست؛ تقابل دو جهانبینی است: جهانبینی فروتنی و پایداری در برابر جهانبینی نمایش، میل به تسلط و برتریطلبی. دشمن امروزِ انسان ایرانی مجسمۀ تمامعیار استکبار و خودبزرگبینی است؛ غروری که از تواضع گریزان است و دروغی که راستی را برنمیتابد.
براستی این رویارویی، تقابل دو جهانبینی است: از یک سو شرافت، راستی، صداقت، فروتنی و خردی که ریشه در اعماق تاریخ و تمدن دارد، و از سوی دیگر دروغگویی، استکبار و پیمانشکنی که جز تباهی برنمیآورد.
پیروزی در این نبرد، نه یک احتمالِ خوشبینانه که ضرورتی تاریخی است؛ زیرا تمدنی که هزاران سال با صبر و راستی و تواضع در دل خشکی زندگی را آفریده، قطعا و بی هیچ شک و شبههای در برابر دروغ و استکباری که ریشه در هیچ معنایی ندارد، پیروز خواهد شد.
این جنگ، قطعاً جنگ پیروزی شرافت و راستی و صداقت و فروتنی و خرد است بر دروغگویی و استکبار و رذالت. و این، همان وعدهای است که تاریخِ زیستبنیانِ ایرانی، وعدهاش را صادقانه داده است.